| ||
| ||
With the Olympic Games rapidly approaching, more attention than ever is being focused on China's handling of protests in Tibet and on the state of human rights in the Communist country. SPIEGEL spoke with human rights advocate Liu Xiaobo about what to expect. more...
How much should discrimination cost? In Germany, it has long been cheap. But a case currently working its way through the courts may provide expensive teeth to the country's 19-month-old anti-discrimination law. By Charles Hawley more
بخش دوم
بالاخره اینکه، ما باید استراتژی جامعی برای نابود کردن تروریستهای جهانی بیابیم. استراتژی ای که بر انواع گوناگون قدرت آمریکایی تکیه داشته باشد و نه فقط قدرت نظامی. به قول یک فرمانده ارشد نظامی آمریکایی، «هنگامی که مردم از احترام و امکانات برخوردارند، افراطگرایی جای ظهور و برخورداری از استقبال عمومی را از دست ميدهد.»
![]() |
به همین دلیل است که ما باید به کمک متحدین خود در تقویت کشورهای ضعیف و بازسازی کشورهایی که خود قادر به آن نیستند، بکوشیم.
در جهان اسلام و فراتر از آن، مبارزه با رسولان ترور نمیتواند به سخنرانی پیرامون دموکراسی محدود شود. ما باید دانش خود را از موقعیتها و باورهایی که افراط گرایی را دامن ميزنند، بالا ببریم. بحثهای گوناگونی در اسلام وجود دارد. برخی به آیندهای صلح آمیز، تفاهم و تساهل، توسعه و دموکراسی سازی باور دارند. برخی نیز از عدم تساهل و سرسختی در مقابل آزادیهای فردی و جهان پیروی ميکنند.
برای تقویت گروههای معتدل آمریکا باید همتش را به گستراندن فرصتها، دسترسی به آموزش و مراقبتهای بهداشتی، تجارت و سرمایهگذاری و حمایت مداوم از اصلاحطلبان سیاسی و جامعه مدنی که پیروزی ما را در جنگ سرد رقم زد، معطوف گرداند. باورهای ما بر امید متکی است؛ حال آن که تروریستها بر ترس تکیه دارند. به همین دلیل است که ما قادر به پیروزی در این نبرد هستیم و خواهیم شد.
بازسازی همکاریها
به منظور تجدید حیات رهبری آمریکایی، من قصد دارم ائتلافها و همکاریها و نهادهایی را که ميتوانند با تهدیدهای مشترک رویاروی شوند و امنیت مشترک را گسترش دهند، بازسازی کنم. اگر بخواهیم با تهدید و ارعاب سایر کشورها این اصلاحات در ائتلافها و نهادها را ایجاد کنیم، منزوی خواهیم شد. اصلاحات هنگامی تحقق ميپذیرد که ما بتوانیم به دولتها و مردم دیگر اطمینان دهیم که آنها نیز نقش شایستهای در همکاریهای موثر دارند.
ما غالبا پیامی مغایر با این به شرکای بینالمللی خود فرستادهایم. در مورد اروپا، ما به نظرات اروپاییها در مورد منطق و ضرورت جنگ عراق اعتنایی نکردیم. در آسیا، ما به تلاشهای کره جنوبی برای بهبود روابط با کره شمالی وقعی ننهادیم. در آمریکای لاتین، از مکزیک گرفته تا آرژانتین، ما به دغدغههای مردم این کشورها درباره مهاجرت و برابری و رشد اقتصادی اهمیت چندانی ندادیم.
در آفریقا، ما اجازه دادیم که نسل کشی در دارفور به مدت چهار سال ادامه یابد و به دعوت اتحادیه آفریقا برای حمایت بیشتر از توقف کشتار توجه کافی نشان ندادیم. من پیوندهایمان را با متحدینمان در اروپا و آسیا بازسازی خواهم کرد و در تقویت همکاریها در سراسر آمریکا و آفریقا خواهم کوشید. ناتو در پانزده سال گذشته قدمهای مهمی در تغییر ساختارهای خود از شکل امنیتی به ائتلاف برای صلح برداشته است.
اما امروز، به قول سناتور لوگار «تفاوت فزاینده میان گسترش رسالت ناتو و ظرفیتهای اندکش» به وجود آمده است. برای پر کردن چنین شکافی، من متحدین خود در ناتو را به فرستادن نیروهای بیشتر در عملیات امنیت مشترک و سرمایهگذاری بیشتر در بازسازی و تثبیت ظرفیتها بسیج خواهم کرد.
ما باید هم زمان با تقویت ناتو، متحدین بیشتري در مناطق گوناگون جهان بیابیم. با خیزش چین و قدرت گرفتن بیشتر ژاپن و کره جنوبی، من تلاش خواهم کرد که شبکه روابط موثرتری در آسیا ایجاد کنم. ما به شالودههای ارتباطی فراگیرتری با کشورهای آسیای شرقی نیاز داریم که بتوانند رفاه و ثبات را در منطقه گسترش دهند و به مواجهه با تهدیدهای بین منطقهای، از گروههای تروریستی گرفته تا آنفلوآنزای مرغی در اندونزی، یاری رسانند.
من همچنین چین را تشویق خواهم کرد که به عنوان یک قدرت رو به رشد، نقش مسوولانهتری در برخورد با مسائل مشترک در قرن بیست و یکم ایفا کند. ما در جاهایی با چین رقابت و در جاهای دیگری همکاری ميکنیم. وظیفه ما ایجاد روابطی است که همکاری را گسترش دهد، و هم زمان توانایی رقابت ما را بالا ببرد.
به علاوه، ما به همکاری موثر بر سر مسائل مهم جهانی در میان همه قدرتهای بزرگ از جمله قدرتهای تازهای مانند برزیل، هند، نیجریه، و آفریقای جنوبی نیاز داریم. ما باید به تمام این کشورها سهمی در برقراری نظم جهانی بدهیم. برای این منظور سازمان ملل نیز نیاز به اصلاحات دارد. عملکرد مدیریت دبیرخانه سازمان ملل ضعیف است. عملیات حفظ صلح نیز کارایی چندانی ندارد. شورای جدید حقوق بشر سازمان ملل هشت قطعنامه در محکومیت اسرائیل صادر کرده است، اما حتی یک قطعنامه در محکومیت نسل کشی در دارفور یا نقض حقوق بشر در زیمبابوه صادر نکرده است. هیچ یک از این مشکلات بدون دخالت آمریکا ممکن نیست. اگر ما قصد داریم که تهدیدهایی را که از سوی انسانها در این دوران سیاره مان را تهدید ميکند از میان برداریم باید به تشکیل نهادهای قدرتمند و ائتلافهای محکم همت بگماریم. اگر تغییرات بنیادین انجام نگیرد سرزمینهای ساحلی جهان با بالا آمدن سطح دریاها به زیر آب خواهند رفت. گرم شدن کره زمین و کاهش باران به کشاورزی آسیب خواهد رسانید و جنگ، قحطی، بیماری و فقر را افزایش خواهد داد. تا سال 2050 قحطی بیش از 250میلیون انسان را در سراسر جهان آواره خواهد ساخت. و این به بیثباتی کشورهای ثروتمند و مرفه نیز دامن خواهد زد.
آمریکا به عنوان بزرگترین تولیدکننده گازهای گلخانهای وظیفه دارد در راه برطرف کردن این مشکلات نیز پیشقدم باشد. در حالی که بسیاری از شرکای صنعتی ما به شدت تلاش ميکنند تولید این گازها را کاهش دهند، ما همچنان بر آن ميافزاییم. اگر من به ریاستجمهوری برسم در راه کاهش این مشکلات گام برخواهم داشت و در راه رها کردن آمریکا از وابستگی به نفت خارجی تلاش خواهم کرد. با استفاده بهینه از انرژی در اتومبیل ها، کارخانهها و خانهها و اتکای بیشتر بر منابع قابل تجدید برق بهاین مهم دست خواهیم یافت.
منبع: irDiplomacy.ir
توماس شلینگ، برنده جایزه نوبل اقتصاد، در سال 2005 در اوایل زمستان سال 86 و به دعوت دانشگاه شریف به ایران آمد. او در مدت اقامت خود در تهران چند جلسه سخنرانی برای علاقهمندان ارائه نمود. دکتر مسعود نیلی رييس دانشکده اقتصاد و مدیریت این دانشگاه در خصوص مباحث معرفتشناسی اقتصادی با او به گفت و شنود نشست که حاصل آن در پی ميآید:
![]() |
شما در برخی از کارهای تحقیقاتیتان، به دو گانگی شخصیت افراد پرداختهاید و این موضوع که رفتار انسانها بین دو قطب شخصیتی در نوسان است را مورد توجه قرار دادهاید. از سوی دیگر ما در تئوری اقتصاد، ترجیحات افراد را بهطور سازگار و عقلایی تعریف میکنیم. سوال این است که کدام قطب شخصیتی فرد، ترجیحات واقعی او را شکل میدهد؟
آیا سوالتان این است که: کدامیک از خودهای تشکیل دهنده شخصیت فرد معتبر است؟
بله.
من فکر میکنم در بیشتر موارد، مشخص کردن ترجیحات حقیقی و معتبر آسان است. یک شخص الکلی میخواهد مشروب را ترک کند زیرا هنگام مستی، زن و فرزندانش را کتک میزند. شخص سیگاری قصد ترک دارد چون میداند که سیگار مرگش را جلو میاندازد. کسی که خلق و خویاش را آزاد و بی قید میگذاشته، سعی میکند که خلق و خویاش را تحت کنترل درآورد، چون میداند که با تند مزاجی خود، دوستانش را آزرده خاطر خواهد کرد. موارد کمی وجود دارند که ممکن است ما احساس کنیم که شخص رفتاری با پیامد غیرعقلانی، غیرواقعبینانه یا غلط را دنبال میکند. حالت خاصی وجود دارد که در موقعیت خودکشی پیش میآید. موارد ثبت شده زیادی از حال مردمی وجود دارد که در زمانی میخواستهاند به زندگیشان خاتمه دهند و از دیگران تقاضای کمک برای خاتمه دادن به زندگیشان داشتهاند، اما در زمانی دیگر از همان روز یا شب نمیخواستهاند بمیرند و ممکن بوده که به دوستی بگویند: «بار دیگری که من از تو برای کشتنم کمک خواستم به من اعتنایی نکن.» اما با این حال ممکن است در زمانی دیگر به همان دوست بگویند: «مرا باور داشته باش. نومیدم و مرگ در پیش رویم است. نمیتوانم این زندگی را تحمل کنم. این زندگی عذابی بیش نیست.» من تنها میتوانم بگویم که چنین مسالهای نیاز به یک داوری بیرونی دارد، اما بسیار دشوار است که مشخص کنیم کدام یک بهتر است: اجازه دهیم که شخص بمیرد یا او را به زندگی بازگردانیم.
دوست من، آقای الستر درباره این موضوع بسیار کار کرده است. او پیش از این در دانشگاه کلمبیا و پیشتر در دانشگاه شیکاگو بوده و هم اکنون در سوربن پاریس است. او میگوید: معمولا خود معتبر، از راهبردهایی برای غلبه بر خواستههای طرف دیگر شخصیت استفاده میکند تا این طرف دیگر شخصیت درگیر ماجرا نشود. برای مثال شخصی که میکوشد الکل را ترک کند ممکن است بعد از این هیچ مشروب الکلی در خانهاش نگهداری نکند و در نتیجه بتواند بدون آن سر کند و اگر بداند که جمعه یا شنبه شب، هوس مستی خواهد کرد، ممکن است ترتیبی بدهد که اصلا نتواند چنین کند که این کاری راهبردی است. با این حال وقتی او حال و هوای مستی پیدا میکند تلاش میکند تا به الکل برسد. من فکر میکنم این تفاوت ميتواند سودمند باشد، اما تفاوت فراگیری نیست. من توجه چندانی به مورد خودکشی نکردهام. اما تعدادی از همکاران جوانم درباره این که چگونه ممکن است مردم راههای زیادی پیدا کنند تا رفتارشان را کنترل کنند، چیزهای زیادی نوشتهاند. مثلا جایی که مسالهای مثل هراس وجود دارد آنها میگویند که شاید شما باید توجه کنید که بیشترین حد از رفتار عقلانی مردم، آن چیزی نیست که واقعا برایش تلاش میکنند.
سوال دیگر درباره کتاب شما با عنوان «راهبرد تقابلها» است که درسال 1960 نوشتید. زمانی که شما این کتاب را مينوشتید فضای جهان تحتتاثیر شدید جنگ سرد قرار داشت و تقابل به مثابه جنگ سرد تلقی میشد. دیدگاهتان را اکنون که جهان وارد عصر تعامل جهانی شده است چگونه میبینید؟ اگر در سال 2008 بخواهید کتابی با عنوان راهبرد تقابلها بنویسید، فکر میکنید فرضها یا نتایجی هستند که تغییر کرده باشند؟
فکر میکنم فصلهایی به آن اضافه کنم. برای مثال یک چیزی که پیش از 1960 اتفاق نیافتاده بود و اکنون مرا تحتتاثیر قرار داده، این است که در سال 1960 کسی نميتوانست تصور کند که ما بتوانیم قرن را بدون هیچ نوعی از جنگ هستهای به پایان ببریم. در صفحه اول نیویورک تایمز گفته شد که اگر قدرتهای هستهای به طور موثری خلع سلاح نشوند (در سال 1960 قدرتهای هستهای تنها در ایالات متحده و شوروی موجود بودند) جنگ گرما- هستهای بین قارهای در دهه پیشرو قطعیت ریاضی خواهد داشت و هیچ کس فکر نمیکرد که این نظر، حرف گزافی باشد. اکنون 62 سال و 4 ماه و 19 روز بدون هیچ جنگ هستهای گذشته است، با این حال ما 6 جنگ داشتهایم که در آنها یک طرف جنگ، سلاح هستهای داشته و از آن استفاده نکرده است. تاثربرانگیزترین آنها جنگ شوروی در افغانستان بوده که در آن جنگی وحشتناک و خونین و غیراخلاقی اتفاق افتاد که به فروپاشی جماهیر شوروی کمک کرد. آنها از سلاح هستهای استفاده نکردند.
گلدا مایر (نخست وزير وقت اسرائيل)، در سال 73 که مصریها ارتششان را تا کنار کانال سوئز آورده بودند، از سلاح هستهای استفاده نکرد. با وجود اهداف کاملا نظامی، هیچ شهروندی در هیچ کجا علاقهای به استفاده از سلاح هستهای ندارد. ایالات متحده در جنگ علیه کره شمالی یا پیرو آن در برابر چین از سلاح هستهای استفاده نکرد. مارگارت تاچر در جنگ با آرژانتین از سلاح هستهای استفاده نکرد. من فکر میکنم نفرت شدیدی از سلاحهای هستهای به ویژه در برابر ملتهایی که فاقد آن هستند، به وجود آمده است. فکر میکنم لااقل یک فصل به کتاب قبلی میافزودم. ویرایش جدیدی از کتاب «محرکهای خرد و رفتارهای کلان» بیرون آمده است و شامل سخنرانی نوبل من درباره این موضوع نیز است. مطمئن هستم که اگر قرار باشد ویرایش جدیدی از «راهبرد تقابلها» ارائه شود، همراه با تحلیلهایی تمرکزیافته، توجه فراوانی به این موضوع و همه مسائلی میکنم که میتوان با آن این واقعیت را جشن گرفت که سلاحهای هستهای آشکارا به تابویی تبدیل شده است که حتی در شرایط حاد نیز استفاده نمیشوند.
آیا فکر نمیکنید که طبیعت تقابلها از سال 1960به بعد تغییر کرده است؟ آیا بیش از پیش اقتصادی نشده است؟
دشوار بتوان مشاهده کرد که هیچیک از آنها به طور خالص درمورد منابع اقتصادی باشد. میتوان گفت که درباره تسلط سیاسی است. من فکر میکنم که اگر جهان را از نظر بگذرانیم، جاهایی که رقابت بر سر منابع اقتصادی وجود دارد، تصور میکنم بتوان گفت موضوع نفت مطرح است. مردمی هم هستند که معتقدند گرمایش جهانی مانند وخامت مسایلی چون منابع آب ممکن است که به تقابل بینجامد. هند و پاکستان ممکن است بر سر مساله آب تقابل پیدا کنند، اما من فکر میکنم هند و پاکستان آگاهاند که هر جنگی ممکن است به استفاده از سلاحهای هستهای منجر شود و هرگونه استفاده از سلاحهای هستهای فاجعهای برای هر دوی آنها خواهد بود. میتوانم ببینم که رقابتی وجود دارد. در ایالات متحده توجه زیادی به این موضوع شده است که چین ممکن است در 20 یا 30 سال آینده به رقیبی اقتصادی برای آمریکا تبدیل شود. فکر میکنم که ممکن باشد، اما دلیلی برای تاسف خوردن بر آن نمیبینم. من دلیلی نمیبینم که چین را تنها به خاطر این که دارد به جادوگری اقتصادی تبدیل ميشود به عنوان دشمن قلمداد کنیم.
شما در سخنرانیتان به این اشاره کردید که کارهایتان بسط و گسترش زمینههای جدید اقتصادی در موضوعاتی با جنبههای اجتماعی زندگی بوده است و اشاره کردید که متدولوژی علم اقتصاد حائز اهمیت زیادی است و ممکن است مزیتهای نسبی بر این علوم داشته باشد، درنتیجه میتوانیم از آن در زمینههای مختلفی از مطالعاتمان و ایجاد ارتباط قویتری بین اقتصاد و دیگر علوم اجتماعی بهره ببریم.
فکر میکنم که این رابطه حدود 20 یا 30 سال است که در حال رشد است. بسیاری از اقتصاددانان هستند که با مساله انتخاب عقلانی درگیر هستند و خیلی از دانشمندان سیاسی هستند که از تئوری انتخاب عقلانی استفاده میکنند. ممکن است بیش از اندازه در آن افراط کرده باشند و من عقیده دارم که وقتی یک ایده جدید وارد حوزهای مثل سیاست میشود، مهم است که بیش از اندازه آن را جنجالی و افراطی نکنیم تا اینکه جایگاه خود را پیدا کند. من فکر میکنم که اقتصاد به مقدار زیادی به رفتار تعادلی میپردازد. تعادل بین عرضه و تقاضا چیست؟ و اینکه تعادل چگونه ایجاد میشود؟ چه موقع عدم تعادل وجود دارد؟ مکانیزم بروز آن چیست؟ فکر میکنم که این نوع رویکرد در جامعهشناسی نیز در حال رواج است. زمانی که کتاب «محرکهای خرد و رفتار کلان» را نوشتم، این برداشت را داشتم که از متدولوژی اقتصادی برای صحبت درباره موضوعات اجتماعی استفاده کنم. فکر میکردم که احتمالا اکثر اقتصاددانها درک خواهند کرد که من چه چیزی دارم میگویم، ولی در عین حال خواهند فهمید که از خیلی قبل تمام اینها را میدانستهاند. فکر میکنم که جامعه شناسها و دانشمندان علوم سیاسی و حتی انسان شناسها هستند که میتوانند روشهای خاصی را برای تفکر درباره مسائل یاد بگیرند. نمیخواهم بیش از اندازه به آن کتاب اعتبار بدهم ولی فکر میکنم که این نوع مسائل در سایر علوم اجتماعی در حال حاضر رواج بیشتری پیدا کرده است.
من به یک سوال کلی دیگر بر میگردم که به اختلاف نظرهای بین اقتصاددانها مربوط میشود. اگر بخواهید وضعیت فعلی را با 50 سال پیش مقایسه کنید، آيا علامتی از نزدیکی و همگرایی میبینید؟ هیچ الگویی برای حل اختلافات وجود دارد؟
من فکر میکنم همچنان که شما این اختلاف نظرها را حل میکنید، ایدههای جدیدی روی کار میآیند که باعث بروز اختلاف نظرهای جدید میشوند. یک مثال میزنم: من فکر میکنم که دلیلی وجود داشته که در 20 سال گذشته علاقهای به آنچه که هم اکنون اقتصاد رفتاری نامیده میشود، به وجود آمده که گاهی هم اتحاد اقتصاد و جامعهشناسی نامیده میشود. آن چه درباره حالات مختلف رفتار غیرعقلانی و خود مدیریتی بحث میکند، رویکردی است که جایزه نوبل را به دانیل کانمن روانشناس پرینستون اعطاء کرد. درک این موضوع که موضوعات خیلی بیشتری در ارتباط با رفتار انسانی وجود دارد و در واقع فضای زیادی برای درک بهتر انتخاب عقلانی و تمامی انواع موضوعات غیرعقلانی باقی مانده است. احساس من این است که انتخاب عقلانی یک چالش است. ولی درک اینکه این تئوری کجا کار نمیکند و فهم اینکه چه زمانی کار میکند و چه زمانی کار نمیکند و تحلیل موارد دیگر هنوز ادامه دارد. همکار من رابرت اومن در حال باز کردن مبحثی است که چهل یا پنجاه سال پیش مطرح نشده بود ولی دینامیکهای رفتاری هماکنون به اندازه کافی در بین اقتصاددانهای جوان رایج و مشهور شده و رابرت اومنهایی روی کار خواهند آمد که هرگز آن را نخواهند پذیرفت و کسانی مثل ریچارد فیور در شیکاگو که همکار دانیال کانمن است خواهند بود که این موضوع جدیدترین تم اقتصادی برای آنها محسوب میشود. بنابراین اینجا نیز نزاعی شبیه به آنچه مکتب کینزی ایجاد کرد و مدت زیادی به طول انجامید، وجود دارد. من گمان میکنم که بحث و جنجال حول و حوش اقتصاد رفتاری تا زمانی که به خوبی تثبیت شود و در بدنه اصلی ادغام شود ادامه خواهد داشت.
سوال بعدی در ارتباط با استفاده از ریاضیات در اقتصاد است. رویکردهای متفاوتی نسبت به آن وجود دارد، به طوری که برخی فکر میکنند که اقتصاد در استفاده از ریاضیات به افراط رفته است و برخی دیگر فکر میکنند که اقتصاد تنها یک رویکرد به مفاهیم است تا اینکه بخواهد به صورت فنی خیلی وارد جزییات شود. نظر شما درباره چگالی ریاضیات در اقتصاد چیست؟
من یکبار کتابی درباره ریاضیات و اقتصاد نوشتم، ریاضیات خیلی ابتدایی. وقتی در دوره فوقلیسانس درهاروارد بودم. یک دانشجوی لیسانس با یک مساله کوچک درباره تحلیل درآمد ملی به من مراجعه کرد و من یک بخش کوچکی از جبر مساله را برایش باز کردم که فقط مربوط به جبر دوران دبیرستان بود. پس از حل مساله گفت: «کسی تا حالا اینو به من یاد نداده بود، پس همه میتوانیم از این روشها استفاده کنیم.» من گفتم: «بسیار خوب» و بعد از آن شروع کردم و یک مقاله 30 صفحهای نوشتم که آخرش تبدیل شد به یک کتاب 250 صفحهای به نام «تحلیل درآمد ملی و رویکرد جبری» که کتاب خیلی خوبی از آب در آمد و در عرض 5 سال خیلی مشهور شد چون همان هدفی را که بیان میکرد، دنبال میکرد. کسانی که ریاضیات را خوب نمیدانستند یاد گرفتند که چطور از همان جبر ساده برای حل مسالههای ساده اقتصاد کلان استفاده کنند. بعد از حدود 5 سال، تقریبا از تمامی دانشجویان لیسانس اقتصاد خواسته میشد که ریاضی بیشتری یاد بگیرند. تا جاییکه که دیگر به کتاب من احتیاجی نداشتند. در نتیجه این کتاب منسوخ شد. کتاب کار خودش را انجام داده بود. از آن زمان به بعد ریاضیات به گونهای اقتصاد را تصاحب کرده و من فکر میکنم کمی نتایج بد هم به بار داشته است. یکی این است که ریاضیدانهای جوان گمان میکنند که شغل آنها به نمایش پیچیدگیهای ریاضی وابسته است و اغلب حتی جایی که نیاز نباشد از ریاضیات پیچیده استفاده میکنند. البته این به این معنی نیست که چنین کاری غلط است ولی مساله این است که آنها مسائل را به گونهای فرمولبندی میکنند که تقریبا حجم زیادی از ریاضیات را میطلبد ولی نحوه بروز مساله واقعا به گونهای نیست که این حجم از ریاضیات را نیاز داشته باشد. من یک متن را زمانی خوب فرض میکنم که دربردارنده ریاضیات باشد ولی تا آنجا که ممکن است به وضوح نیز توضیح دهد که چگونه میتوان این ریاضیات را توصیف کرد یا از آنها صرفنظر کرد. به عبارتی میشود گفت این کار را میتوان با گذاشتن اثبات در پاورقی یا ضمیمه انجام داد. من زمانی که ویراستار فصلنامه اقتصاد بودم، این قانون را برای خودم گذاشته بودم که اگر داور مقالهای بودم که ریاضیات داشت و اشتباه چاپی در ریاضیات آن پیدا میکردم، میگفتم باید این ریاضیات حذف شود چون وقتی حتی نویسنده مقاله این زحمت را به خودش نداده بود که به دقت آن را بخواند پس حتما وجود آن ضروری نبوده است. من هنوز فکر میکنم این تمایل وجود دارد که مسائل به گونهای فرمولبندی شوند که حجم ریاضیات بالایی را نیاز داشته باشد و این راهی است تا فرد حرفهای بودن خود را به نمایش بگذارد و از سعی برای فرمولبندی آن به گونهای که قابل فهم باشد چشم بپوشد. چون اغلب اوقات خواننده حتی اگر بتواند ریاضیات را دنبال کند، میداند که ارزشش را ندارد که زحمت وارد شدن به ریاضیات را به خود بدهد تا بتواند چیزی را که گاهی با عبارات سادهتر گفته شده یا ميتوانسته گفته شود را بفهمد. البته این به معنای مخالف بودن با ریاضیات نیست بلکه مخالفت با فرمولبندی مسائل با استفاده از حجم زیاد ریاضیات است در حالی که این امکان وجود داشته که مطلب را با عبارات سادهتر بیان کرد.
شما به اقتصاد رفتاری که هر روز رواج بیشتری پیدا میکند اشاره کردید. شاید در کنار آن، اقتصاد تجربی را هم داشته باشیم که روز به روز محبوبتر میشود یعنی کاربردهای تجربی جنبههای تئوریک نظریه بازیها. آینده اقتصاد تجربی را در جریان اصلی اقتصاد چگونه میبینید؟
از آنجا که اقتصاد تجربی حدود 25سال است که وجود داشته، من متعجبم که چیز زیاد دیگری برای انجام دادن پیرامون آن وجود ندارد و نمیدانم آيا این به خاطر محدودیتهای ذاتی قابلیتهای آن است یا به خاطر این است که خیلی کار آن نگرفته است. من تعداد زیادی از تجربی کارها را خیلی خوب میشناسم: چارلز پلات از کالتک و ورنون اسمیت در دانشگاه جورج میسون و یکی دیگر که اسمش را یادم نمیآید و حالا در دانشگاه پیتزبرگ است. من فکر میکنم کاری که آنها انجام میدهند خیلی اثربخش است و به گمانم که اثرات سیاستی هم داشته است. فکر میکنم که برخی از کارهای تجربی مزایای نمایانی در انواع مختلف حراجها داشتهاند. به عنوان مثال، حراج حق فرود آمدن در فرودگاههای بزرگ. بنابراین فکر میکنم که اقتصاد تجربی به نوعی خدماتی ارائه کرده ولی آنقدر که من انتظار داشتهام تا به حال جلو نرفته است. گاهی کارهایی که من روی تبعیض نژادی و مهاجرت انجام دادهام به عنوان اقتصاد تجربی لحاظ میشود، البته به جز اینکه بعضا این کارها اقتصادي نیست و بیشتر همان جامعهشناسی است. بنابراین من رویکرد تجربی به اقتصاد را میپسندم و متعجبم که چرا فراتر نرفته است.
درباره روند جهانی شدن، برخی معتقدند که دهه90 از نقطه نظر تجارت، اوج جهانی شدن بود و بعد از آن این روند در حال کند شدن است و آن را به عنوان مثال به نابرابری موجود در اقتصادهای پیشرفته مربوط میکنند. چیزی شبیه به آنچه قبل از جنگ جهانی اول اتفاق افتاد که باز به خاطر مهاجرت نیروی کار ساده و بدون مهارت به اقتصادهای پیشرفته بود که باعث بروز افزایش در نابرابری شد و برخی دیگر نیز آن را به تنش رو به افزایش در جهان و سایر موارد مرتبط میکنند. شما فرایند جهانی شدن را چگونه ارزیابی میکنید؟ آيا موانعی بر سر راه آن میبینید؟
بزرگترین پیشرفت در جهانیشدن، فروپاشی شوروی سابق و پدیدار آمدن بیشتر کشورهای اروپای شرقی و تا حد زیادی روسیه به عنوان جوامعی با بازارهایی تا حد قابل قبولی آزاد بود. این پیشرفتی کاملا انقلابی بود. در مورد افزایش نابرابری فکر میکنم ممکن است این طور باشد که تعداد محدودی از کشورها پیشرفتهای اساسی ندارند. وقتی به چین و شاید اندونزی (مطمئن نیستم) نگاه میکنید، میبینید که قسمت بسیار بزرگی از جهان هستند و پیشرفت در آنجا بسیار قابل توجه است. میتوانید در مورد افزایش نابرابری میان چین و سایر کشورها نگران باشید، چراکه مناطق دوردست دنیا ممکن است از ثروت چندانی بهرهمند نباشند؛ اما چین در مجموع در حال پیشرفتی خیرهکننده است و همینطور هند. پس اگر در مورد نابرابری جهانی یعنی نابرابری میان ملتها فکر کنید، به وضوح چنین چیزی در حال رخ دادن نیست و در میان بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین و به ویژه هند و چین، نابرابری جهانی در حال کاهش یافتن است. من فکر میکنم که اگر به نابرابری درون کشورها نگاه کنید، در برخی موارد به نظر میآید که این نابرابری به طور چشمگیری در حال افزایش است، اما این به این خاطر نیست که فقیرها در حال فقیرتر شدن هستند، بلکه به این خاطر است که در بسیاری از کشورها به ویژه در هند و چین، بیشتر توسعه در مناطق شهری اتفاق افتاده است و همینطور که مناطق شهری به نحو چشمگیری پیشرفت میکنند، مناطق روستایی را بیش از پیش پشت سر میگذارند. این مناطق روستایی لزوما در حال فقیرتر شدن نیستند. آنها تنها در مقایسه با شهرنشینان فقیرتر هستند، چرا که نمیتوانند به سرعت آنها پیشرفت کنند. من فکر میکنم که به نحوی، تعدادی از کشورهای توسعه یافته مانند ایالات متحده و فرانسه در حرکت به سوی تجارت آزاد مشارکت کافی نمیکنند. اما فکر نمیکنم که آنها مانع پیشرفت هستند. به نظر من آنها تنها بیشتر به چشم میآیند، در حالی که همچنان پیشرفت را افزایش میدهند. اما همانطور که گفتم، اگر جهانی شدن را به عنوان تبادل کالاهای فیزیکی ببینیم، ممکن است به گستردگی جهانی شدن سیستمهای اطلاعاتی (بیشتر به معنای جهانی شدن فرهنگها) نباشد.
به نظر من قسمت عمدهای از جهانی شدن، گسترش زبان انگلیسی به عنوان زبان مشترک است؛ نه تنها در سراسر جهان بلکه حتی در کشورهایی مانند اوگاندا. در اوگاندا قبل از وارد شدن زبان انگلیسی، با هم دیگر با پانزده زبان مختلف صحبت میکردند. ممکن است بگویید که زبان انگلیسی جهان را گرفته است که این یک ترقی بزرگ در جهانیشدن دانش و توسعه به سمت ارتباطات برای فهمیدن و ممکن شدن ارتباطاتی بسیار نزدیکتر است. فکر میکنم که قسمت مهم دیگری از فرآيند جهانی شدن، مسافرت است. (جهانگردان و توریستها) همه روزه مردم به کنفرانسها میروند، چه در سوئیس باشند، چه کره، چه چین و چه در ایران. جهانیشدن تنها جریان یافتن کالاهای تولید شده نیست و من فکر میکنم که دزدی داراییهای فکری نیز جنبهای از جهانیشدن است. مردمی که توان خرید محصولات قانونی را ندارند میتوانند لوحهای فشرده ارزان قیمت چینی را بخرند. به همین دلیل من فکر میکنم که جهانیشدن با سرعت در حال ادامه یافتن است.
پرسش آخر من در مورد مشکل اثر گلخانهای است که شما طي مدت اقامتتان در ايران صحبتهای زیادی در مورد آن داشتید. آيا به نظر شما این مساله برای کشورهای صادركننده نفت متفاوت است؟
خب، اگر شما به آنها به عنوان کشورهای صادركننده نفت اشاره میکنید، پس تمرکز بر روی این است که اثر نفت چیست. اگر شما از من بپرسید که چهطور میتوان ایران را توصیف کرد، من میگویم که اولین چیزی که به ذهن میآید این است که ایران نفت صادر میکند. دوم این که ایران یک جمهوری اسلامی است. اگر بپرسید که مشخصه ونزوئلا چیست، من ونزوئلا را به اندازه ایران نمیگویم. اما ونزوئلا اساسا یک کشور صادرکننده نفت است. همچنين یک کشور آمریکای لاتین و همچنين کشوری است که روابط بسیار خصمانهای با ایالات متحده دارد. روسیه چه؟ فکر نمیکنم که بیشتر مردم بگویند که روسیه یک کشور صادرکننده نفت است. اما نفت بسیار زیادی را صادر میکند. اما اگر بگویید مهمترین پنج ویژگی روسیه چیست، احتمالا نفت یکی از این مهمترین پنج ویژگی نخواهد بود. اگر روسیه را یک کشور صادرکننده نفت بخوانید، باید گفت بله. روسیه نفت صادر میکند. اما این ویژگی مشخصه روسیه نیست. روسیه یک قدرت نظامی بسیار بزرگ است؛ روسیه از نظر جغرافیایی کشور بسیار بزرگی است حتی از نظر جمعیت؛ روسیه کشوری است دارای تاریخی شگفتآور و از همه مهمتر، روسیه دشمن سابق ایالات متحده و جهان غرب است. در نهایت، روسیه نفت و گاز صادر میکند. روسیه الوار و بسیاری چیزهای دیگر نیز صادر میکند. بنابراین با این که مقادیر زیادی نفت صادر میکند، نمیتوان آن را یک کشور صادرکننده نفت نامید. این تنها باعث میشود که روسیه کشوری باشد که در کنار چیزهای دیگر، نفت نیز صادر کند. نیجریه نفت صادر میکند اما نیجریه کشوری است که تقریبا صد و پنجاهمیلیون نفر جمعیت دارد. نیجریه دارای ویژگیهایی نظیر نوع مشخصی از حکومت، سطح مشخصی از فقر و نوع معینی از تقسیمبندیهای قومی است و اتفاقا نفت هم صادر میکند. من این را میگویم که فرموله کردن موضوع در مورد کشورهای صادرکننده نفت حتی در مورد ایران با هفتادمیلیون جمعیت، اگر کسی بخواهد ویژگیهای ماهیتی ایران را مشخص کند جدای از این که ایران نفت صادر میکند و جدای از این که یک جمهوری اسلامی است، به توصیف آن از نظر گروههای قومیتی که در مورد آنها صحبت کردیم میپردازد و از این نظر که چه مقداری از اقتصاد ایران را کشاورزی تشکیل میدهد و چه مقداری از اقتصادش روستایی است تا شهری و خواهد فهمید که بله، ایران صادرات عظیم نفت دارد اما بسیاری از کشورهای دیگر نیز هستند که صادرات تک محصولی دارند، مانند قهوه، شکلات و در گذشتهها عاج و چیزهایی مانند آن. بنابراین، این به نحوی غلط است که کشورهایی که نفت صادر میکنند را در یک گروه قرار دهیم و آنها را کشورهای صادرکننده نفت بنامیم. این تا حدی مثل این است که بپرسیم ایالات متحده چیست؟ ایالات متحده یک کشور تولیدکننده پویانمایی است. خب، مطمئنا ایالات متحده پویانمایی تولید میکند اما این بدان معنا نیست که ایالات متحده باید با این ویژگی شناخته شود که یک کشور تولیدكننده پویانمایی است.
اما ادبیاتی داریم که نشان میدهد شباهتهای بسیاری میان اقتصادهای مبتنی بر منابع طبیعی وجود دارد که «نفرین منابع» نامیده میشود و شباهتهایی را در شیوه حکومتگری، ناکارآمدیهای سرمایهگذاری، نوسانات رشد اقتصادی و در موارد دیگر نشان میدهد.
بله. مطمئنا، برای مثال ادبیاتی در مورد این واقعیت وجود دارد که داشتن ثروتهای معدنی ظاهرا با فساد مرتبط است. حال این ثروتهای معدنی چه مس باشد، چه نفت و چه الماس. من فکر میکنم که این مساله ربطی به این واقعیت ندارد که برخی از مواد معدنی قیمتی، چنان به سادگی قابل انتقال هستند که منجر به قاچاق آنها بشود. به نظر من نفت دارای این ویژگی است که در بسیاری از کشورها از ابتدا ملی بوده یا در نهایت ملی شده است. اما در ایالات متحده جستوجو برای نفت و تولید نفت هیچگاه ملی نشده است؛ اگر چه در تگزاس در زمان مشخصی مقرراتی بر آن وضع شد که دیگر ادامه نیافت. من فکر میکنم که وقتی به کشورهایی مانند ونزوئلا، نیجریه، و به نظرم روسیه و همچنين کشورهای خاورمیانه نگاه میکنید، عموما نفت ملی شده است. یعنی یک مؤلفه حقوقی و سیاسی آن که تا حدی با آن چه که ممکن است مولفههای اقتصادی منابع طبیعی نامیده شود متفاوت است و این تمام ماجرا است.
نيلي:خیلی از شما متشکرم.
منبع: Rastak.com
محافل اقتصادی آلمان، این روزها نگران آن هستند که بحران تبت منتهی به تحریم بازیهای المپیک در چین و تهدید منافع آنان شود.
![]() |
این محافل معتقدند که تغییرات مثبت در چین، تنها از طریق گسترش مناسبات اقتصادی با این کشور ممکن
است.
مدیران شرکتهای آلمانی فعال در شانگهای بر این عقیدهاند که اگر بحران تبت منتهی به آن شود که جهان غرب بازیهای المپیک چین را تحریم کند، این امر اثری بر چینیها نخواهد داشت. مدیر یکی از شرکتها در این مورد میگوید: «تحریم، کمتر بر آنان اثر خواهد داشت، زیرا مساله تبت مثل مساله تایوان برای چینیها بسیار بنیادی است.
اینها فاکتورهايی هستند که ما دماغ بالاها نمیتوانیم ببینیم. ما، شانسی نداریم که با حربه اقتصاد به چیزی برسیم. تحریم المپیک، سبب خواهد شد که دولت و مردم چین، وجهه خود را از دست بدهند و این برای آنها بسیار دردناک خواهد بود».
هم شریک و هم رقیب
شرکتهای آلمانی مستقر در شانگهای، چین را هم شریک و هم رقیب اقتصادی خود میشناسند. به این دلیل معتقدند که رقابت بايد از راههای اقتصادی و نه از راههای سیاسی گسترش یابد. مدیر یکی دیگر از شرکتهای آلمانی چنین میگوید: «من میگویم که ما به لحاظ اقتصادی به سختی با چین مرتبط هستیم. هم به عنوان واردکننده و هم به عنوان صادرکننده. ما، بر سر مقام قهرمانی صادرات در حال مبارزه با چین هستیم.
در صورت تحریم اقتصادی چین، در آلمان هم مشکل بزرگی خواهیم داشت».
محاسبه غلط
کسی که از آلمان چین را به تحریم اقتصادی تهدید کند، اهمیت مناسبات دو کشور را غلط محاسبه کرده است. آلمان، ممکن است به لحاظ اقتصادی یک غول باشد، اما به لحاظ سیاسی، در برابر چین، کوتولهای بیش نیست و یک کوتوله، قادر به تهدید
نیست.
چین، اکنون به موتور رشد اقتصاد جهانی تبدیل شده است. از شکوفايي امپراتوری شرق، آلمانیها نیز سود می برند. مدیر یکی دیگر از شرکتها آلمانی معتقد است: «ما در اینجا سعی میکنیم برای آلمان سفارشاتی بگیریم و ایجاد درآمد کنیم تا امنیت فرصتهای شغلی در آلمان تضمین شود. به این دلیل، تحریم چین، دقیقا به خودمان باز میگردد و کار را برای ما در اینجا دشوار میکند. شاید بشود اینطور جمعبندی کرد که ما در آینده به چین نیاز داریم نه چینیها به ما».
مخالفت نسبی
اما برخی از مدیران شرکتهای آلمانی نیز، تحریم بازیهای المپیک را پیشاپیش و کاملا بد نمیدانند. آنها در عین حال میپرسند که تحریم، کدام هدف را باید دقیقا دنبال کند؟ مدیر یکی از شرکتها چنین دیدگاهی را اینطور خلاصه میکند: «پرسش این است که من به چه چیزی میخواهم برسم و چه وسیلهای را به کار میگیرم که مرا به هدفم برساند؟ آنچه در حال حاضر اینجا اتفاق میافتد، در واقع میتواند در اروپا توجه برانگیزد. آدم میتواند با استفاده از آن، در افکار عمومی امتیاز بیاورد. اما تحریم، در محل اثر چندانی نخواهد داشت».
تبت بهانه است؟
بعضیها نیز معتقدند که دلیل اصلی تهدید چین به تحریم المپیک، نگرانی برای تبت نیست، بلکه این خواست وجود دارد که چین را به توجیهی برای همه مشکلات امروز جهان تبدیل کنند. چین، به عنوان رقیب هراسانگیز و فاقد محبوبیت آلمان. ببینیم یک مدیرشرکت آلمانی دیگر در این مورد چه میاندیشد: «ما نمی توانیم خودمان را در جایگاه کسی قرار دهیم که دیگران را مجازات میکند. منظورم این است که این سیاست عملی نیست. به خصوص در این روزگار».
منبع: دويچهوله
به منظور تجدید حیات رهبری آمریکا در جهان، ما باید با تهدیدهای جدی که امنیت آمریکا و جهان را به خطر ميافکنند - همانند تهدید سلاحها، مواد و تکنولوژی هستهای و خطر افتادن ابزارهای هستهای به دست تروریستها - رودررو شویم.
![]() |
چنان که جورج شولتز، ویلیام پری، هنری کیسینجر و سام نان خاطرنشان کردهاند، اقدامات کنونی ما برای رویارویی با تهدید هستهای کافی نبوده است.
رژیم منع گسترش سلاحهای هستهای با چالش مواجه شده است و طرحهای جدید هستهای به توسعه ابزارهای ساخت سلاحهای هستهای کمک کرده است. القاعده خلق «هیروشیما»یی برای ایالاتمتحده را آرمان خود قرار داده است. تروریستها نیازی به ساخت سلاح هستهای ندارند. آنها تنها ميخواهند آن را بربایند یا بخرند.
هماکنون مقادیر زیادی اورانیوم غنی شده در جهان وجود دارد که بعضا مراقبت کافی از آن نمی شود و در پایگاههای هستهای 40 کشور جهان نگهداری ميشود. در ایالات جماهیر شوروی سابق حدود پانزده تا شانزده هزار سلاح هستهای و ذخایر اورانیوم و پلوتونیوم با ظرفیت تولید چهل هزار سلاح دیگر وجود دارد. تاکنون افراد بسیاری به خاطر قاچاق مواد هستهای و در حال خرید و فروش آن در بازار سیاه دستگیر شدهاند.
اگر من ريیسجمهور بشوم، همراه با سایر کشورها در جهت جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای و کاستن خطر ناشی از آن برای آمریکا و جهان تلاش خواهم کرد. آمریکا باید تلاشی جهانی را برای ایمنی سلاحهای هستهای در پایگاههایی که ميتوانند خطرساز باشند رهبری بنماید و این تنها راه موثر برای جلوگیری از دسترسی تروریستها به بمب هستهای است.
این هدف نیازمند همکاری فعالانه روسیه است. هر چند ما از تلاشهای خود برای وادار ساختن آن کشور بهایجاد دموکراسی و پاسخگویی و رفتار مسوولانه فروگذار نمی کنیم، اما باید در جاهایی که منافع مشترک داریم، به خصوص به منظور اطمینان یافتن از ایمنی سلاحها و مواد هستهای، با آن کشور همکاری کنیم.
ما همچنین با همکاری روسیه باید مواضع قدیمی و کهنه جنگ سردی را کنار بگذاریم و از اهمیت و نقش سلاحهای هستهای بکاهیم. آمریکا نباید به تولید کلاهکهای بیشتر هستهای بشتابد... در همان حال که ما باید ذخایر موجود هستهای را حفظ و مراقبت کنیم، باید هم زمان برای ممنوعیت جهانی تولید سلاحها و مواد هستهای جدید با سایر کشورها همکاری کنیم.
ما همچنین باید گسترش تکنولوژی تولید سلاح هستهای را متوقف سازیم و نباید بگذاریم که کشورها به نام فعالیت صلحآمیز هستهای به تولید سلاح دست بزنند. به همین جهت من در صورت انتخاب به عنوان ريیسجمهور، قصد دارم 50میلیون دلار از همان آغاز برای ایجاد یک بانک سوخت هستهای تحت کنترل آژانس بینالمللی انرژی اتمی اختصاص دهم و در جهت روزآمد کردن عهدنامه منع تکثیر سلاحهای هستهای گام بردارم. ما همچنین باید قانونی را که من و سناتور ریچارد لوگار برای کمک به آمریکا و متحدانش در متوقف ساختن قاچاق سلاحهای کشتار جمعی و هستهای در جهان به تصویب رساندیم به طور کامل به اجرا بگذاریم.
مبارزه با تروریسم جهانی
برای تجدید حیات رهبری آمریکایی ما باید در جستوجوی یک واکنش موثرتر جهانی در مقابل تروریسمی که در یازدهم سپتامبر به ما حملهور شد، باشیم. تنها در همین دهه اخیر، از بالی تا لندن، بغداد تا الجزیره، بمبئی تا مومباسا و مادرید، تروریستها با مدرنیته به مقابله پرداخته و با درآویختن به چهره خشنی از اسلام دهها هزار انسان را از میان برده و مورد آزار و شکنجه قرار دادهاند. از آنجا کهاین دشمن در سطح بینالمللی اقدام ميکند، ما نیز باید واکنشی در سطح بینالمللی نشان دهیم.
ما باید دوباره توجه خود را به افغانستان و پاکستان - کانون مبارزه ما با القاعده - معطوف کنیم، زیرا ریشه تروریسم در این جا عمیقتر است. هنوز امید به پیروزی در افغانستان وجود دارد، تنها باید سریع و مصمم و سنجیده عمل کرد. استراتژی ما باید به گونهای باشد که به تقویت نیروهای ما در افغانستان بیانجامد و محدودیتهایی را که برخی از متحدان ناتو بر نیروهای خود وارد ميکنند از میان بردارد. استراتژی ما همچنین باید دیپلماسی مداوم برای ایزوله کردن طالبان و طرحهای موثر در جهت توسعه و کمک رسانی به مناطقی که طالبان بیشترین نفوذ را در آنها دارد، باشد.
من همچنین بر سرکوب طالبان و تعقیب و دستگیری اسامه بن لادن و نیروهایش از سوی پاکستان و قطع رابطه آن کشور با تمام گروههای تروریستی تاکید دارم و در این راه همکاری با متحدان را ضروری ميدانم. هم زمان، من تلاش خواهم کرد دیالوگ میان پاکستان و هند به منظور حل اختلافاتشان بر سر کشمیر و دیالوگ میان افغانستان و پاکستان برای حل تفاوتهای تاریخی شان و مساله منطقه مرزی پشتون را تقویت کنم. اگر پاکستان بتواند با اطمینان ارتباط بیشتری با هندوستان برقرار کند، احتمال آن کم خواهد بود که منافع خود را در همکاری با طالبان ببیند.
هر چند عملکردی قوی در آسیای جنوبی و مرکزی نقطه شروع ما است، اما تلاشهایمان باید از این گسترده تر باشد. هیچ فضای امنی برای کسانی که قصد کشتار آمریکاییها را دارند، نباید وجود داشته باشد. برای به زانو درآوردن القاعده، من یک ارتش قرن بیست و یکمی و همکاریهای قرن بیست و یکمی به قدرت اتحاد ضد کمونیست که منجر به پیروزی جنگ سرد شد و خطر آن را همه جا از جیبوتی تا قندهار از میان برد، ایجاد خواهم کرد.
اینجا در داخل آمریکا، ما باید به تقویت امنیت داخلی و حفاظت از تاسیسات نظامی که تمام جهان بر آن تکیه دارد، همت گماریم. ما ميتوانیم این مهم را با هزینه کردن دلارهای امنیتی برای جلوگیری از خطر به انجام برسانیم. و این از طریق اقداماتی مانند اختصاص منابع سرمایهگذاری بیشتر برای دفاع از مسیرهای ترانزیتی، پر کردن شکافها در امنیت هوایی از طریق بازرسی تمام محمولههای مسافران هوایی و چک کردن تمام مسافرین در یک سیستم بازرسی کامل امکانپذیر است. برای توفیق در این کارها امنیت داخلی و اقدامات ضدتروریستی ما باید به واسطه یک اجتماع اطلاعاتی که به نحو موثری با تهدیدها مواجه شود، همراه گردد. امروز، ما عمدتا بر همان نهادها و عملکردهایی که پیش از یازده سپتامبر وجود داشت، تکیه داریم. ما باید اصلاح سیستم اطلاعاتی را مورد بازبینی
قرار دهیم.
برای مواجهه با دشمنانی که خود را با دوران سازگار ميکنند، نیاز به تکنولوژیها و عملکردهایی داریم که ما را قادر به جمعآوری موثر اطلاعات و به اشتراک گذاشتن اطلاعات در درون آژانسهای اطلاعاتیمان گرداند. ما باید بر دانش انسانی و به کار گرفتن نیروهای آموزش دیده و دیپلماتهایی که دانش تخصصی در زمینههای فرهنگی و زبانهای بومی دارند، سرمایهگذاری کنیم.
منبع: irDiplomacy.ir

محرر نامه:
بخش دوم.(نتایج بخش اول)
| دستور رييس قوه قضاييه؛ | ![]() |
Turkey's highest court will consider a ban on the nation's ruling political party, the AKP. The decision marks an escalation in the feud between Turkey's secular elite and the Islamic-oriented ruling party and could drag the nation into political stagnation. more...
.....و به تاریخ 6.86 که یا موقت یا دائم این محل (خدمات حقوقی امان) را ترک می کنم برایم اثبات شده است که استفاده نکردن از اگاهیها و استعدادهای خدادادی موجب خسران است.
این مکان در حالی به کار خود پایان می دهد که به جرات اگر برترین (از همه ی جهات) دفاتر نباشد یکی از 3 دفتر مطرح در ردیف خود می باشد.
در طول این یکسال و شش ماه سخت ترین کارچیزی نبود جز هم دردی با مردمی دوست داشتنی و ساده که خواستار برقراری عدالت بوده اند وهمزمان دریافت اجرت انجام کار .
پولی که هر شخص باید هزینه کند تا به حقش برسد و اکثر ادم های مراجعه کننده (قریب به 70%)قشر کم درامد این جامعه بودند که از طرفی با مشکلات خود و زندگی درگیر بودند و از طرف دیگر فشار همان مشکلات یا امثال انها سبب بوجود امدن مسائل دیگرشده است که نمود انها در دادگاهها مشهود است.
همه ی این مشکلات از فقر به معنای تام یعنی فقر فرهنگی و فقر اگاهی صورت می گیرد.
و اما بودند مردمی که فقیر نبودند و مریض بودند و مصداق ((فی قلوبهم مرض)) بودند.
زیبایی درون در زیبایی برون تجلی می کند و عدالت و بی نظمی از ابتدای کار خیابان نیکبخت نمودار است تا به درون ساختمان های بی روح و رفتارهای نامانوس.
اینجا همان جایی است که هر کسی می تواند بعد از یکی دوماه اغلب مراجعات به دادگستری را شناسایی کند و همچون مکانیکی قدیم یاد بگیرد در مرحله ی اول چه باید بکند و بقیه را خدا بزرگ است.
اینجا همان جایی است که سند برای ازادی افراد به قیمتی بیشتر از اجاره ی واقعی ملک اجاره داده می شود تا فرصتی باشد برای اثبات بی گناهی تا برای فرصت بی ابرو زنده ماندن.
اینجا همان جایی است که قضاتی پاک تر از مردم عادی دارد که نگاه کردن را هم رعایت می کنند و اما قانونی را اجرا می کننند که نا عادلانه است و این مشکل از جای دیگر نشات می گیرد.
اینجا همان جایی است که در دادخوست الزام به انتقال سند الزام به تمکین عام و خاص خوانده نوشته می شود و مهر ارجاع می خورد.
همان جایی که واحد ارشاد و معاضدت قضایی ان مراجعین را مستقیما به محررین مورد نظر خود ارجاع می دهد تا سر ماه درصد از پیش تعیین شده را دریافت کند.
همانجایی که محررین ان روی سامسونت های خود از ابتدای خیابان نشسته اند و به ترتیب نظر خود را بر نا اگاهان تحمیل می کنند.
جایی که محررین دادنامه صادر می کنند و بخاطر دریافت پول و ... ان چنان صحبت می کنند که گویی همین امروز دادنامه ای قطعی و به نفع خواهان صادر می شود و همه چیز .......


The shocking and reckless practices of banks behind the recent plunge in global markets illustrates just how far they have veered from reality. Stricter, more effective supervision is necessary, and the banks' perverse bonus systems must be radically revamped. By Wolfgang Kaden more...